میثم مطیعی

یادداشت
یادداشت

حاشیه های هیأت

بسم رب المهدي

اصحاب دور حسين بن علي عليه السلام را گرفته بودند و مثل پروانه گرد شمع وجود مولاي خود سرود عاشقي مي سرودند.

شب اصحاب هم از طول عمر ما کم شد و خدا کند بر عرض عمر ما افزوده شده باشد.

امشب هيأت کمي انقلابي تر بود. از آن جا که حاج آقا پناهيان از امتحان امت برايمان گفت و اين که اگر امتحان تهديد و تحريم داريم، پس طبق سنت الهي از پس آن بر مي آييم و جاي شبهه و ترس نيست. حاج ميثم هم کمي از شعرهاي انقلابي خودش را رو کرد و فضاي مجلس را حماسي تر کرد.

راستي تا به حال توجه کرده بوديد که يکسري از بچه هاي هيأت هنوز صداي روضه ها و سخنراني ها به گوششان نخورده؟!؟ بچه هاي خادم پارکينگ و غرفه ها را مي گويم. همان هايي که اولين کساني هستند که در هيأت به چشم مي خورند و آخرين افرادي که هر شب کارشان تمام ميشه. خيلي اخلاص بايد باشه تا آدم ماه ها براي مراسم محرم برنامه ريزي کنه، اما خودش توي مراسم نباشه و نتواند حداقل مجلس را استماع کند. خدا اجرشون بده...

دل نوشته

بسم رب الحسین

قاسم جان! ای میراث برادرم...

تو دیگر چرا؟ چگونه به تو اذن میدان دهم درحالیکه هنوز پایت به رکاب اسب  هم نمی رسد...

چگونه راضی به کشته شدنت شوم که هنوز محاسن در صورت نداری...

این بازی جنگ برای تو هنوز هم زود است... چرا بی تابی؟ اشتیاق به چه داری که تو را اینگونه مضطر کرده است؟

پدرت؟ میخواهی به این زودی پیش پدر بازگردی؟

میدانم ... آری میدانم که این سوال ها تو را از انجام وظیفه منصرف نمی کند... می دانم که سعی بیهوده می کنم...

چگونه تو را از شهادت باز دارم که مرگ در نظرت « احلی من العسل » است؟

آری برو قاسمم...برو برادر زاده ام... دیری نیست که من نیز پیشت آیم...